eingefrieren

Aussprache: /ˈaɪ̯nɡəˌfriːrən/
Wortzerlegung: ein·ge·frie·ren
فعل

منجمد کردن، یخ زدن

Beispiele

  • Sie können die pürierten Reste in kleinen Plastiktüten ''eingefrieren.شما می‌توانید باقی‌مانده پوره شده را در کیسه‌های پلاستیکی کوچک منجمد کنید.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تبدیل شدن مایعات به جامد بر اثر سرما، یا قرار دادن چیزی در دمای بسیار پایین برای نگهداری طولانی مدت.

  • Die extremen Temperaturen ließen das Flusswasser über Nacht einfrieren.دمای شدید باعث شد آب رودخانه یک شبه منجمد شود.
  • Wir müssen die Lebensmittel für den Winter einfrieren, um sie haltbar zu machen.ما باید مواد غذایی را برای زمستان منجمد کنیم تا قابل نگهداری شوند.
2 Akkusativ

متوقف کردن یا به حالت تعلیق درآوردن یک روند، فرآیند یا فعالیت، اغلب به صورت ناگهانی یا اجباری.

  • Die Regierung beschloss, die Verhandlungen einzufrieren, bis eine politische Einigung erzielt wurde.دولت تصمیم گرفت تا زمانی که توافق سیاسی حاصل شود، مذاکرات را متوقف کند.
  • Aufgrund der Ermittlungen wurde das Bankkonto des Verdächtigen eingefroren.به دلیل تحقیقات، حساب بانکی مظنون مسدود شد.