einhämmern

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌhɛmɐn/
Worttrennung: ein·häm·mern
فعل

با چکش کوبیدن، در ذهن فرو کردن، با تکرار زیاد فهماندن

Bedeutungen

1 etw. (Akkusativ) einhämmern

با چکش یا ضربه محکم چیزی را به داخل چیزی فرو کردن یا کوبیدن.

  • Der Zimmermann hämmerte den Nagel fest in das Holz ein.نجار میخ را محکم در چوب کوبید.
  • Sie musste den Pfahl tief in den Boden einhämmern.او مجبور بود تیرک را عمیق در زمین بکوبد.
2 jdm. (Dativ) etw. (Akkusativ) einhämmern

با تکرار زیاد و تأکید، چیزی را به کسی یاد دادن یا در ذهن او فرو کردن (معنای مجازی).

  • Der Trainer hämmerte den Spielern die Bedeutung von Teamwork ein.مربی اهمیت کار تیمی را با تکرار زیاد به بازیکنان فهماند.
  • Man muss ihm die Regeln immer wieder einhämmern, damit er sie versteht.باید قوانین را بارها و بارها به او فهماند تا درک کند.