einhören
عادت کردن به صدا/لهجه، آشنا شدن با شنیدن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) + in + Akkusativ einhören
با گوش دادن مداوم به یک سبک موسیقی، لهجه یا زبان جدید، گوش خود را با آن آشنا کردن
- Ich muss mich erst in diesen Dialekt einhören.من اول باید گوشم را به این لهجه عادت دهم.
- Man muss sich in moderne Musik erst einhören, um sie zu schätzen.آدم باید ابتدا گوشش به موسیقی مدرن آشنا شود تا قدر آن را بداند.