einhören

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌhøːʁən/
Wortzerlegung: ein·hö·ren
فعل

عادت کردن به صدا/لهجه، آشنا شدن با شنیدن

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) + in + Akkusativ einhören

با گوش دادن مداوم به یک سبک موسیقی، لهجه یا زبان جدید، گوش خود را با آن آشنا کردن

  • Ich muss mich erst in diesen Dialekt einhören.من اول باید گوشم را به این لهجه عادت دهم.
  • Man muss sich in moderne Musik erst einhören, um sie zu schätzen.آدم باید ابتدا گوشش به موسیقی مدرن آشنا شود تا قدر آن را بداند.