فعل
از بین رفتن (گیاه/حیوان)، وارد شدن (به تاریخ/موضوع)
معانی و تعاریف eingehen:
- (گیاهان، حیوانات) خشک شدن، تلف شدن، از بین رفتن
- به چیزی پرداختن، چیزی را بررسی کردن، توجه کردن
- (قرارداد، شرطی را) پذیرفتن، منعقد کردن
- (نامه، پرداخت) رسیدن، وارد شدن
جملات نمونه برای eingehen:
Die Pflanze ist ''eingegangen.''
گیاه از بین رفته است.
Eine der beiden Schildkröten ist leider ''eingegangen.''
یکی از دو لاکپشت متأسفانه از بین رفته است.
Das wird in die Geschichte ''eingehen.''
این موضوع در تاریخ ثبت خواهد شد.