eingeimpft

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌɡəˈɪmpft/
Wortzerlegung: ein·ge·impft
Partizip II

واکسینه شده

Bedeutungen

1 Akkusativ

وارد کردن ماده‌ای (مانند واکسن) به بدن برای ایجاد ایمنی در برابر بیماری یا القای یک ایده یا باور به ذهن فرد.

  • Dem Kind wurde eine schützende Impfung gegen Polio eingeimpft.به کودک واکسن محافظتی علیه فلج اطفال تلقیح شد.
  • Manche Regime versuchen, den Bürgern eine bestimmte Ideologie einzuimpfen.برخی رژیم‌ها تلاش می‌کنند تا ایدئولوژی خاصی را به شهروندان القا کنند.