eingeimpft
واکسینه شده
Bedeutungen
1
Akkusativ
وارد کردن مادهای (مانند واکسن) به بدن برای ایجاد ایمنی در برابر بیماری یا القای یک ایده یا باور به ذهن فرد.
- Dem Kind wurde eine schützende Impfung gegen Polio eingeimpft.به کودک واکسن محافظتی علیه فلج اطفال تلقیح شد.
- Manche Regime versuchen, den Bürgern eine bestimmte Ideologie einzuimpfen.برخی رژیمها تلاش میکنند تا ایدئولوژی خاصی را به شهروندان القا کنند.