einklappen
تا کردن، جمع کردن (به داخل)
Beispiele
- Bei meinem Leihwagen ''klappen'' sich die Rückspiegel ''ein'', wenn ich ihn mit der Fernbedienung verriegel.در ماشین کرایهای من، آینههای بغل وقتی با ریموت قفلش میکنم ''جمع میشوند''.
- Sie nehmen die Papiertüte und ''klappen'' den Rand nach innen ''ein'', damit er stabiler wird.آنها کیسه کاغذی را میگیرند و لبه آن را به سمت داخل ''تا میکنند'' تا محکمتر شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به داخل تا کردن یا جمع کردن (مانند صندلی تاشو، بال هواپیما).
- Bitte klappen Sie den Tisch nach Gebrauch ein.لطفاً میز را پس از استفاده جمع کنید.
- Der Pilot klappte die Flügel des Flugzeugs ein.خلبان بالهای هواپیما را جمع کرد.
2
بدون مفعول
(خودش) تا شدن یا جمع شدن.
- Der Klappstuhl ist von selbst eingeklappt.صندلی تاشو خودش جمع شد.
- Die Beine des Stativs klappten plötzlich ein.پایههای سهپایه ناگهان جمع شدند.