einkriegen
(خود را) کنترل کردن، آرام شدن، به خود آمدن (معمولاً در حالت منفی یا با "sich")؛ (چیزی را) به دست آوردن، گرفتن (معنای کمتر رایج)
Beispiele
- Der Flüchtende war nicht mehr ''einzukriegen.فراری دیگر قابل ''گرفتن'' نبود.
- Jetzt ''krieg dich'' mal wieder ''ein!حالا دوباره ''خودت را کنترل کن!
- Sally ''kriegte sich'' gar nicht mehr ''ein'' vor Freude, nachdem sie von der Zusage erfahren hatte.سالی از خوشحالی بعد از شنیدن خبر پذیرش، دیگر ''خودش را کنترل نمیکرد.
- Zwischendurch äffen die Hosts und ihr Gast Bewegungen von behinderten Sportlern und Sportlerinnen nach, ''kriegen'' sich vor Lachen nicht mehr ''ein.در این بین، میزبانان و مهمانشان حرکات ورزشکاران معلول را تقلید میکنند و از خنده ''خودشان را کنترل نمیکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به دست آوردن یا دریافت کردن (عامیانه).
- Hast du das Paket noch eingekriegt?آیا هنوز بسته را دریافت کردی؟
- Ich habe das Geld endlich eingekriegt.من بالاخره پول را به دست آوردم.
2
sich (Akkusativ)
خود را آرام کردن، کنترل خود را به دست آوردن (بازتابی، عامیانه).
- Krieg dich wieder ein!دوباره خودت را آرام کن!
- Nach dem Schock konnte sie sich kaum einkriegen.بعد از شوک، او به سختی میتوانست خودش را کنترل کند.
3
Akkusativ
چیزی را فهمیدن یا درک کردن (عامیانه).
- Ich kriege das einfach nicht ein.من این را اصلاً نمیفهمم.
- Hast du eingekriegt, was ich meine?فهمیدی منظورم چیست؟