eingemachten
کنسرو شده، ترشی انداخته شده (صفت وصفی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
فشرده کردن یا متراکم کردن اطلاعات، مفاهیم یا ایدهها به شکلی موجز و قابل فهم، اغلب در متون علمی یا تحلیلی.
- Der Autor versucht, die komplexen philosophischen Argumente in einem kurzen Essay zusammenzufassen und einzumachen.نویسنده تلاش میکند تا استدلالهای پیچیده فلسفی را در یک مقاله کوتاه خلاصه و فشرده کند.
- Die Essenz der historischen Ereignisse wurde in diesem Dokument eingemacht.ذات رویدادهای تاریخی در این سند فشرده شده بود.