einpökeln

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌpøːkl̩n/
Worttrennung: ein·pö·keln
فعل

نمک سود کردن

Beispiele

  • Die auserwählten jungen Männer und Jungfrauen wurden mit Gewürzen ''eingepökelt'' und in der Höhle verstaut, bis Chaugnar Verwendung für sie hatte.مردان و زنان جوان منتخب با ادویه‌ها نمک سود شده و در غار ذخیره شدند تا زمانی که چاگنار از آنها استفاده کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(غذا، به ویژه گوشت) را با نمک یا محلول نمک برای نگهداری طولانی‌مدت آماده کردن، نمک‌سود کردن.

  • Früher musste man Fleisch einpökeln, um es haltbar zu machen.در گذشته باید گوشت را نمک‌سود می‌کردند تا ماندگار شود.
  • Er hat den Hering selbst eingepökelt.او شاه‌ماهی را خودش نمک‌سود کرده است.