einpökeln
نمک سود کردن
Beispiele
- Die auserwählten jungen Männer und Jungfrauen wurden mit Gewürzen ''eingepökelt'' und in der Höhle verstaut, bis Chaugnar Verwendung für sie hatte.مردان و زنان جوان منتخب با ادویهها نمک سود شده و در غار ذخیره شدند تا زمانی که چاگنار از آنها استفاده کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(غذا، به ویژه گوشت) را با نمک یا محلول نمک برای نگهداری طولانیمدت آماده کردن، نمکسود کردن.
- Früher musste man Fleisch einpökeln, um es haltbar zu machen.در گذشته باید گوشت را نمکسود میکردند تا ماندگار شود.
- Er hat den Hering selbst eingepökelt.او شاهماهی را خودش نمکسود کرده است.