einprasseln
باریدن (به شدت)، فرو ریختن (با شدت و پشت سر هم)
Beispiele
- Nach leidvollen Tagen und drei kalten Nächten, die viele in Zelten oder im Freien verbrachten, beginnen Regen und Hagel auf sie ''einzuprasseln.پس از روزهای پر درد و سه شب سرد که بسیاری در چادر یا در فضای باز گذراندند، باران و تگرگ شروع به باریدن بر سر آنها کرد.
Bedeutungen
1
ohne Objekt (intransitiv)
به شدت باریدن (باران، تگرگ)، با شدت فرود آمدن
- Der Regen prasselte unaufhörlich auf das Dach ein.باران بیوقفه بر سقف میبارید.
- Hagelkörner prasselten auf die Fensterscheiben ein.دانههای تگرگ بر شیشههای پنجره میباریدند.
2
auf + Akkusativ
با شدت و به مقدار زیاد وارد شدن (اطلاعات، انتقاد)، سرازیر شدن
- Auf ihn prasselten viele Fragen und Vorwürfe ein.سوالات و اتهامات زیادی بر سر او سرازیر شد.
- Die neuen Informationen prasselten nur so auf uns ein.اطلاعات جدید همینطور بر ما سرازیر میشد.