einpreisen
قیمتگذاری کردن (با در نظر گرفتن عوامل آتی)، لحاظ کردن (در قیمت)
Beispiele
- In diesem Fall schien der Markt den Einschätzungen der Ratingagenturen aber nicht zu trauen und ''preiste'' ein deutlich höheres Ausfallrisiko ''ein,'' […]در این مورد، به نظر میرسید که بازار به ارزیابیهای آژانسهای رتبهبندی اعتماد ندارد و ریسک نکول بسیار بالاتری را ''لحاظ کرده بود،'' [...]
Bedeutungen
1
Akkusativ
در قیمت لحاظ کردن، در قیمت گنجاندن (مثلاً هزینهها، ریسکها)
- Die Lieferkosten sind im Endpreis bereits eingepreist.هزینههای تحویل از قبل در قیمت نهایی لحاظ شدهاند.
- Man muss die Inflation in die Kalkulation einpreisen.باید تورم را در محاسبات لحاظ کرد.