einräumen
۱. چیدن (در کمد/اتاق) ۲. اعتراف کردن، پذیرفتن (حق یا اشتباه)
Beispiele
- Wir wollen zu zweit das Zimmer ''einräumen.ما میخواهیم دو نفری اتاق را «مرتب کنیم» (وسایل را بچینیم).
- Sehr ungern ''räumte'' er auch ''ein,'' Versäumnisse gemacht zu haben.او با بیمیلی زیاد «پذیرفت» که کوتاهیهایی داشته است.
- Selbst in den Bundesländern wird inzwischen indirekt ''eingeräumt,'' dass die Bahn in der Vergangenheit großzügig bedacht wurde.حتی در ایالتهای فدرال اکنون به طور غیرمستقیم «پذیرفته میشود» که راهآهن در گذشته به طور سخاوتمندانهای مورد توجه قرار گرفته است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در جای خود قرار دادن، مرتب کردن (مثلاً خریدها، ظروف).
- Sie räumt die Einkäufe in den Kühlschrank ein.او خریدها را در یخچال میچیند.
- Bitte räum die Spülmaschine ein.لطفاً ماشین ظرفشویی را بچین.
2
Akkusativ (dass-Satz)
چیزی را پذیرفتن، اعتراف کردن، قبول کردن.
- Er musste einräumen, dass er einen Fehler gemacht hatte.او مجبور شد اعتراف کند که اشتباهی کرده بود.
- Sie räumte ihm das Recht ein, seine Meinung zu äußern.او حق ابراز عقیده را به او واگذار کرد.
3
Dativ + Akkusativ
حق یا امکانی را به کسی دادن، واگذار کردن.
- Die Firma räumt ihren Mitarbeitern flexible Arbeitszeiten ein.شرکت به کارمندان خود ساعات کاری منعطف اعطا میکند.
- Man hat ihm eine Frist von zwei Wochen eingeräumt.به او مهلت دو هفتهای داده شد.