einsäumen
لبدوزی کردن، حاشیهدوزی کردن، دربرگرفتن (مانند حاشیه)
Beispiele
- Erlen und Weiden ''säumen'' den Fluss ''ein''.درختان توسکا و بید رودخانه را در بر گرفتهاند.
- Ich muss nur noch die zweite Gardine ''einsäumen'', dann kannst du sie beide aufhängen.فقط باید پرده دوم را لبدوزی کنم، بعد میتوانی هر دو را آویزان کنی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(پارچه) لبهدوزی کردن، حاشیه زدن، برای تقویت یا تزئین یک لبه
- Sie hat das Kleid mit einer schönen Spitze eingesäumt.او لباس را با یک گیپور زیبا حاشیهدوزی کرد.
- Die Schneiderin muss den Vorhang noch einsäumen.خیاط باید هنوز پرده را لبهدوزی کند.
2
Akkusativ
(منظره، مسیر) چیزی را احاطه کردن، محدود کردن، به عنوان حاشیه عمل کردن
- Hohe Bäume säumen den Weg zum Schloss ein.درختان بلند مسیر منتهی به قلعه را احاطه کردهاند.
- Eine Reihe von Geschäften säumt die Hauptstraße ein.ردیفی از مغازهها خیابان اصلی را حاشیهبندی کردهاند.