eingesalbt
تدهین شده، چرب شده
Bedeutungen
1
Akkusativ
به معنی مسح کردن یا تدهین کردن کسی یا چیزی با روغن مقدس، به ویژه در مراسم مذهبی یا تشریفاتی برای تقدیس یا انتصاب.
- Der Priester salbte den neuen König mit heiligem Öl, um ihn für seine Herrschaft zu weihen.کشیش پادشاه جدید را با روغن مقدس مسح کرد تا او را برای سلطنتش تقدیس نماید.
- In vielen antiken Kulturen wurden Könige und Hohepriester feierlich eingesalbt.در بسیاری از فرهنگهای باستانی، پادشاهان و کاهنان اعظم به طور رسمی مسح میشدند.