einschachteln
داخل هم قرار دادن، جا دادن داخل هم، روی هم چیدن
Beispiele
- Villarceaux und Molière ''schachtelten'' sich in die Carosse ''ein''; ein Bube mit einem Windlicht ging voraus und leuchtete nach der Rue d'Enfer.ویلارو و مولیر خود را در کالسکه جا دادند؛ پسری با فانوس در جلو میرفت و راه خیابان انفر را روشن میکرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در جعبهای قرار دادن یا بستهبندی کردن.
- Er schachtelt die Bücher sorgfältig in Kartons ein.او کتابها را با دقت در کارتنها بستهبندی میکند.
- Wir müssen die Geschenke noch einschachteln.ما هنوز باید هدایا را در جعبه بگذاریم.
2
Akkusativ
چیزی را درون چیز دیگری قرار دادن به گونهای که بخشی از آن شود؛ تو در تو قرار دادن (مثلاً دادهها یا ساختارها).
- Man kann HTML-Elemente ineinander einschachteln.میتوان عناصر HTML را تو در تو قرار داد.
- Die Daten werden in einer komplexen Struktur eingeschachtelt.دادهها در یک ساختار پیچیده تو در تو قرار میگیرند.