einschneiden

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌʃnaɪ̯dn̩/
Wortzerlegung: ein·schnei·den
فعل

بریدن، شکافتن، برش دادن

Beispiele

  • Sie können den Stoff auch 10–12 cm weit ''einschneiden''.شما همچنین می‌توانید پارچه را 10 تا 12 سانتی‌متر برش دهید.
  • In die Haut der Entenbrust ''schneiden'' wir kleine Karrees ''ein''.در سینه اردک، برش‌های کوچک مربعی ایجاد می‌کنیم.
  • Heute wird der Weißkohl für das Sauerkraut ''eingeschnitten''.امروز کلم سفید برای ترشی کلم بریده می‌شود.
  • Oma nahm immer Schmalz und ''schnitt'' auch Äpfel in den Rotkohl ''ein''.مادربزرگ همیشه از چربی استفاده می‌کرد و سیب‌ها را هم در کلم قرمز می‌ریخت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با چاقو یا ابزار تیز دیگر در چیزی بریدگی یا شکاف ایجاد کردن.

  • Sie schnitt das Brot in Scheiben ein.او نان را برش زد/شکاف داد.
  • Man muss die Haut des Bratens einschneiden.باید پوست کباب را برش داد.
2 Akkusativ + in + Akkusativ

علامتی را با بریدن یا حک کردن روی سطحی ایجاد کردن.

  • Er hat seinen Namen in den Baum eingeschnitten.او نامش را روی درخت حک کرد.
  • Die Initialen waren in den Ring eingeschnitten.حروف اول نام روی حلقه حک شده بودند.
3 in + Akkusativ

تأثیر عمیق و ماندگاری بر چیزی یا کسی گذاشتن.

  • Dieses Erlebnis hat tief in sein Leben eingeschnitten.این تجربه عمیقاً بر زندگی او تأثیر گذاشت.
  • Die Krise schnitt tief in die Wirtschaft ein.بحران عمیقاً بر اقتصاد تأثیر گذاشت.