einschweißen
بستهبندی کردن با پلاستیک و پرس کردن، جوش دادن (قطعات)
Beispiele
- Der Fisch wird vakuumiert, ''eingeschweißt'' und dann tiefgefroren.ماهی خلاء شده، در پلاستیک پرس شده و سپس منجمد میشود.
- Sie hat das Stützblech zurechtgeflext, um es dann in die Motorhaube ''einzuschweißen''.او صفحه نگهدارنده را برش داد تا آن را در درب موتور جوش دهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
بستهبندی کردن با حرارت (مثلاً در پلاستیک برای محافظت)
- Die Lebensmittel werden vakuumdicht eingeschweißt.مواد غذایی به صورت وکیوم بستهبندی میشوند.
- Man kann Dokumente zum Schutz einschweißen lassen.میتوان اسناد را برای محافظت لمینت کرد.
2
Akkusativ
جوش دادن (فلزات) به یکدیگر یا به چیزی
- Der Mechaniker schweißte die beiden Metallteile ein.مکانیک دو قطعه فلزی را به هم جوش داد.
- Man muss die Rohre fest einschweißen.باید لولهها را محکم جوش داد.