eingestürzt

Aussprache: /ˈaɪ̯nɡəˌʃtʏʁt͡st/
Worttrennung: ein·ge·stürzt
صفت

فروریخته

Bedeutungen

1

به معنای فرو ریخته، خراب شده یا از هم پاشیده، معمولاً در مورد ساختمان‌ها، سازه‌ها یا ساختارهای فیزیکی.

  • Nach dem Erdbeben war das alte Gebäude eingestürzt.پس از زلزله، ساختمان قدیمی فرو ریخته بود.
  • Die Brücke ist wegen mangelnder Wartung eingestürzt.پل به دلیل عدم نگهداری کافی فرو ریخته بود.
  • Ein Teil der Mauer war eingestürzt und musste repariert werden.بخشی از دیوار فرو ریخته بود و باید تعمیر می‌شد.