Partizip II
سوراخ شده، فرو کرده شده
معانی و تعاریف eingestochen:
- صفت مفعولی از فعل 'einstechen' به معنی چیزی که با شیء نوک تیزی سوراخ یا وارد شده است.
جملات نمونه برای eingestochen:
Das Material war bereits an mehreren Stellen eingestochen.
جنس پارچه از چندین نقطه قبلاً سوراخ شده بود.
Die Haut war vom Insekt eingestochen und leicht gerötet.
پوست توسط حشره نیش خورده و کمی قرمز شده بود.