eintreten
وارد شدن، پیوستن، طرفداری کردن
Bedeutungen
1
in + Akkusativ
وارد شدن، قدم گذاشتن (به جایی)
- Bitte treten Sie ein!لطفاً وارد شوید!
- Er ist in den Raum eingetreten.او وارد اتاق شد.
2
in + Akkusativ
پیوستن (به یک سازمان، حزب، گروه)
- Sie ist in den Verein eingetreten.او به باشگاه پیوست.
- Viele junge Leute treten einer Partei bei.بسیاری از جوانان به یک حزب میپیوندند.
3
ohne Objekt
رخ دادن، اتفاق افتادن (برای یک وضعیت، رویداد)
- Der Notfall ist unerwartet eingetreten.وضعیت اضطراری به طور غیرمنتظرهای رخ داد.
- Es ist ein Fehler eingetreten.یک اشتباه رخ داده است.
4
für + Akkusativ
دفاع کردن، حمایت کردن (از کسی/چیزی)
- Er ist für seine Rechte eingetreten.او از حقوق خود دفاع کرد.
- Wir müssen für den Umweltschutz eintreten.ما باید از حفاظت از محیط زیست حمایت کنیم.