فعل
ادغام کردن، گنجاندن، ادخال کردن، پیوستن
معانی و تعاریف eingliedern:
- کسی یا چیزی را در یک گروه، سیستم یا ساختار بزرگتر ادغام کردن یا وارد کردن.
- (sich eingliedern) خود را با یک گروه، سیستم یا محیط جدید وفق دادن و جا افتادن.
جملات نمونه برای eingliedern:
Es stand zur Diskussion, Schleswig dem dänischen Staat ''einzugliedern''.
اینکه شلسویگ به دولت دانمارک ملحق شود، مورد بحث بود.
Sie hat sich gut in den Klassenverband ''eingegliedert''.
او به خوبی با جمع کلاس سازگار شد.
Der neue Mitarbeiter wurde schnell in das Team eingegliedert.
کارمند جدید به سرعت در تیم ادغام شد.