Konjugierte Form
حفر کردند (گذشته فعل eingraben)
معانی و تعاریف eingruben:
- به معنای دفن کردن عمیق چیزی یا کسی در زمین، اغلب با اهداف پنهانسازی یا محافظت.
جملات نمونه برای eingruben:
Die Soldaten mussten die Munition tief in der Erde eingraben, um sie vor dem Feind zu verbergen.
سربازان مجبور بودند مهمات را عمیقاً در زمین دفن کنند تا آن را از دید دشمن پنهان کنند.
Manche Tiere graben ihre Vorräte für den Winter in den Boden ein.
برخی حیوانات آذوقه زمستانی خود را در خاک پنهان میکنند.