einhängen
آویزان کردن، وصل کردن، پایان دادن (تلفن)، دست در دست انداختن
Bedeutungen
1
Akkusativ + in/an + Akkusativ
چیزی را در یا روی چیز دیگری آویزان کردن، وصل کردن.
- Ich hänge die Jacke in den Schrank ein.من ژاکت را در کمد آویزان میکنم.
- Sie hängte das Bild an die Wand ein.او تابلو را به دیوار آویزان کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas einhängen)
قلاب کردن، درگیر کردن (مثلاً دنده، گوشی تلفن).
- Bitte hänge das Telefon ein.لطفاً تلفن را قطع کنید.
- Er hängte den ersten Gang ein.او دنده اول را جا انداخت.
3
sich + bei/in + Dativ
دست در دست هم انداختن، بازو در بازوی کسی انداختن.
- Die beiden Freunde hängten ihre Arme ineinander ein.دو دوست بازو در بازوی یکدیگر انداختند.
- Sie hängte sich bei ihm ein.او دست در دست او انداخت.