einharken
با شنکش زیر و رو کردن، مخلوط کردن
Beispiele
- Den Rasenschnitt kann man sehr gut auf die von Unkraut befreiten Beete geben und ihn dort leicht ''einharken.چمنهای بریده شده را میتوان به راحتی در باغچههایی که از علف هرز پاک شدهاند، ریخت و به آرامی با شنکش زیر و رو کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با چنگک چیزی را جمع کردن یا صاف کردن.
- Er muss das Laub im Garten einharken.او باید برگها را در باغ با چنگک جمع کند.
- Nach dem Mähen harkte sie das Gras ein.بعد از چمنزنی، او چمنها را با چنگک جمع کرد.