einheben
داخل چیزی قرار دادن، جا زدن
Beispiele
- Somit konnte er die Holzvertäfelung jederzeit binnen Sekunden aus- und wieder ''einheben,'' gleich einer Tür in ihren Angeln.بنابراین او میتوانست هر زمان در عرض چند ثانیه روکش چوبی را بیرون بیاورد و دوباره جا بزند، مانند یک در در لولاهای خود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با بلند کردن در جای خود قرار دادن یا وارد کردن.
- Der Kran hob die schweren Stahlträger in die Konstruktion ein.جرثقیل تیرهای فولادی سنگین را در سازه قرار داد.
- Man muss das Fenster vorsichtig in den Rahmen einheben.باید پنجره را با دقت در قاب قرار داد.
2
Akkusativ
پول، عوارض یا مالیات را جمعآوری کردن.
- Die Gemeinde hebt Parkgebühren ein.شهرداری عوارض پارک را جمعآوری میکند.
- Der Staat hebt Steuern von den Bürgern ein.دولت از شهروندان مالیات جمعآوری میکند.