einheiraten

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌhaɪ̯raːtn̩/
Worttrennung: ein·hei·ra·ten
فعل

با ازدواج وارد خانواده شدن، زن‌بابا شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

با ازدواج وارد یک خانواده شدن، معمولاً خانواده‌ای که از نظر اجتماعی یا اقتصادی وضعیت بهتری دارد.

  • Er hat in eine reiche Familie eingeheiratet und lebt nun im Luxus.او با ازدواج وارد یک خانواده ثروتمند شد و اکنون در ناز و نعمت زندگی می‌کند.
  • Sie hoffte, durch die Heirat in die bessere Gesellschaft einheiraten zu können.او امیدوار بود که بتواند با ازدواج وارد طبقه اجتماعی بالاتری شود.