einherfließen
به آرامی جاری شدن، سرازیر شدن
Bedeutungen
1
mit + Dativ (mit jemandem / etwas einherfließen)
همراه با چیز دیگری جاری شدن یا حرکت کردن، با هم جریان یافتن (معمولاً به صورت استعاری).
- Der Fluss floss ruhig mit dem Meer einher.رودخانه به آرامی با دریا تلاقی کرد.
- Die Gedanken flossen ruhig mit dem Strom einher.افکار به آرامی با جریان همراه بودند.
2
mit + Dativ (mit jemandem / etwas einherfließen)
به طور طبیعی و ذاتی با چیزی مرتبط بودن، ملازم بودن، نتیجه طبیعی چیزی بودن.
- Erfolg fließt oft mit harter Arbeit einher.موفقیت اغلب با کار سخت همراه است.
- Diese Entscheidung geht mit großen Risiken einher.این تصمیم با خطرات بزرگی همراه است.