einherfliessen
جاری شدن به سمت جلو، سرازیر شدن
Bedeutungen
1
oft mit Angabe des Begleiteten (z.B. mit + Dativ)
توصیف جریان یا ورود چیزی (مانند پول، اطلاعات، یا احساسات) که به صورت همزمان و در کنار یا به عنوان بخشی از یک فرآیند دیگر رخ میدهد.
- Die neuen Technologien lassen die Informationen in Echtzeit in die globalen Netzwerke einherfließen.فناوریهای جدید باعث میشوند اطلاعات در زمان واقعی در شبکههای جهانی جریان یابند.
- Es ist zu beobachten, wie sich die kulturellen Strömungen der Welt in der Kunst der Metropolen einherfließen.میتوان مشاهده کرد که چگونه جریانهای فرهنگی جهان به تدریج در هنر کلانشهرها وارد میشوند.