einhergehen

Aussprache: /ˈaɪ̯nhɛʁˌɡeːən/
Wortzerlegung: ein·her·ge·hen
فعل

همراه بودن با، همزمان رخ دادن

Bedeutungen

1 mit + Dativ

به طور همزمان با رویداد یا پدیده دیگری اتفاق افتادن و با آن همراه بودن

  • Wirtschaftswachstum geht oft mit Umweltproblemen einher.رشد اقتصادی اغلب با مشکلات زیست‌محیطی همراه است.
  • Die Krankheit geht mit hohem Fieber einher.بیماری با تب بالا همراه است.