einherzufließen
جریان یافتن به سمت جلو یا همراه با چیزی
Bedeutungen
1
oft mit Angabe des Begleiteten (z.B. mit + Dativ)
توصیف جریان یا ورود چیزی (مانند پول، اطلاعات، یا احساسات) که به صورت همزمان و در کنار یا به عنوان بخشی از یک فرآیند دیگر رخ میدهد، در ساختار مصدر با 'zu'.
- Es ist faszinierend zu beobachten, wie sich neue Ideen in den bestehenden Diskurs einherfließen.مشاهده اینکه چگونه ایدههای جدید به تدریج در گفتمان موجود جریان مییابند، شگفتانگیز است.
- Die Aufgabe besteht darin, die verschiedenen Ströme von Daten so zu organisieren, dass sie harmonisch einherfließen.وظیفه این است که جریانهای مختلف دادهها را به گونهای سازماندهی کنیم که به طور هماهنگ با هم جریان یابند.