einhinwerfen

Aussprache: /ˈaɪ̯nhɪnˌvɛʁfn̩/
Wortzerlegung: ein·hin·wer·fen
فعل

به سمت داخل انداختن (گویشی/قدیمی)

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به یک سمت یا به داخل جایی انداختن (حالت گویشی یا ساختار بسیار نادر)

  • Er warf den Ball einfach einhin, ohne genau zu zielen.او توپ را همین‌طور به سمتی پرتاب کرد بدون این‌که دقیق هدف بگیرد.
  • Sie hat die Münze einhingeworfen.او سکه را به داخل انداخت.