einholen
رسیدن به (کسی/چیزی)، کسب کردن (مجوز/اطلاعات)، جمع کردن (پرچم/بادبان)
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) einholen
به شخص یا وسیلهای که جلوتر حرکت میکند رسیدن و فاصله را از بین بردن
- Der Läufer holte seinen Konkurrenten auf der letzten Runde ein.دونده در دور آخر به رقیبش رسید.
- Wir müssen uns beeilen, um den Bus noch einzuholen.باید عجله کنیم تا به اتوبوس برسیم.
2
etwas (Akkusativ) einholen
مجوز، نظر، پیشنهاد یا مشورت رسمی را از مرجعی کسب و درخواست کردن
- Wir müssen noch die Genehmigung der Behörde einholen.ما هنوز باید مجوز اداره را کسب کنیم.
- Er holte sich Rat bei einem Fachmann ein.او از یک متخصص مشورت گرفت.
3
etwas (Akkusativ) einholen
پرچم، تور یا بادبان کشیده شده را پایین آوردن و جمع کردن
- Die Matrosen mussten bei Sturm die Segel einholen.ملوانان مجبور شدند هنگام طوفان بادبانها را جمع کنند.
- Am Abend wird die Flagge eingeholt.عصرها پرچم پایین آورده میشود.