فعل
متحد کردن، به توافق رساندن
معانی و تعاریف einigen:
- دو یا چند نفر بر سر یک موضوع به توافق برسند.
- افراد یا گروههای مختلف را گرد هم آوردن و آنها را متحد کردن.
جملات نمونه برای einigen:
Bismarck nutzte den Deutsch-Französischen Krieg, um die deutschen Staaten zu ''einigen.''
بیسمارک از جنگ فرانسه و پروس برای متحد کردن ایالتهای آلمان استفاده کرد.
Wir konnten uns auf einen Preis einigen.
ما توانستیم بر سر یک قیمت به توافق برسیم.
Die Parteien haben sich über die Bedingungen geeinigt.
طرفین بر سر شرایط به توافق رسیدند.