فعل
تزریق کردن (به صورت فکری)، در ذهن کسی فرو کردن
معانی و تعاریف einimpfen:
- واکسن زدن، تلقیح کردن
- تلقین کردن، القا کردن، نهادینه کردن (عقاید، ارزشها)
جملات نمونه برای einimpfen:
Meine Mutter hat mir die Regeln für das Verhalten im Straßenverkehr regelrecht ''eingeimpft.''
مادرم قوانین رفتار در رانندگی را عملاً در ذهنم فرو کرده بود.
„Den meisten Spaniern, da darf man guten Gewissens verallgemeinern, wird dagegen von der Wiege an ein tadelloser Kleidungsstil ''eingeimpft''.“
میتوان با وجدان آسوده کلیگویی کرد و گفت که به بیشتر اسپانیاییها از گهواره تا گور، سبک لباس پوشیدن بینقصی تزریق میشود.
Dem Kind wurde eine Impfung gegen Masern eingeimpft.
به کودک واکسن سرخک تزریق شد.