der Einjähriger

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌjɛːʁɪɡɐ/
Worttrennung: Ein·jäh·ri·ger
اسم

نوزاد یک ساله / سرباز یک سال خدمت

Bedeutungen

1

کودکی که سن او یک سال است.

  • Der einjährige Junge krabbelt neugierig durch das Wohnzimmer.کودک یک ساله با کنجکاوی در اتاق نشیمن می‌خزد.
  • Ein einjähriger Säugling braucht viel Schlaf.یک نوزاد یک ساله به خواب زیادی نیاز دارد.
  • Sie feierte den ersten Geburtstag ihres einjährigen Kindes.او اولین سالگرد تولد فرزند یک ساله‌اش را جشن گرفت.
2

سربازی که یک سال از خدمت او گذشته است.

  • Der einjährige diente im Gebirgsjägerbataillon.سرباز یک ساله در گردان تفنگداران کوهستان خدمت کرد.
  • Als einjähriger musste er die härtesten Übungen absolvieren.به عنوان سرباز یک ساله، او مجبور بود سخت‌ترین تمرینات را انجام دهد.
  • Der einjährige Soldat wurde für seine Tapferkeit gelobt.سرباز یک ساله به خاطر شجاعتش مورد ستایش قرار گرفت.