einkästeln

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌkɛstl̩n/
Worttrennung: ein·käs·teln
فعل

کادربندی کردن، درون جعبه یا قاب قرار دادن

Beispiele

  • Sie ''kästelte'' den Text ''ein,'' um die Passage hervorzuheben.او متن را «کادربندی» کرد تا آن بخش برجسته شود.
  • Kästele'' mal alle Schrauben, die du hier verstreut hast, wieder schön ''ein.تمام پیچ‌هایی را که اینجا پخش کرده‌ای، دوباره قشنگ «جمع کن/داخل جعبه بگذار».

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را در یک جعبه کوچک یا فضای محدود قرار دادن یا محبوس کردن.

  • Die kleinen Schmuckstücke wurden sorgfältig eingekästelt.جواهرات کوچک با دقت در جعبه‌های کوچک گذاشته شدند.
  • Man sollte seine Gedanken nicht in starre Kategorien einkästeln.نباید افکار خود را در دسته‌بندی‌های سفت و سخت محبوس کرد.
2 Akkusativ

به صورت مجازی، چیزی را در یک چارچوب یا کادر خاص محدود کردن.

  • Versuche nicht, kreative Ideen in zu enge Regeln einzukästeln.سعی نکن ایده‌های خلاقانه را در قوانین بسیار محدود محبوس کنی.
  • Sie fühlt sich eingekästelt in ihrem Alltag.او در زندگی روزمره خود احساس محبوس بودن می‌کند.