einkästeln
کادربندی کردن، درون جعبه یا قاب قرار دادن
Beispiele
- Sie ''kästelte'' den Text ''ein,'' um die Passage hervorzuheben.او متن را «کادربندی» کرد تا آن بخش برجسته شود.
- Kästele'' mal alle Schrauben, die du hier verstreut hast, wieder schön ''ein.تمام پیچهایی را که اینجا پخش کردهای، دوباره قشنگ «جمع کن/داخل جعبه بگذار».
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در یک جعبه کوچک یا فضای محدود قرار دادن یا محبوس کردن.
- Die kleinen Schmuckstücke wurden sorgfältig eingekästelt.جواهرات کوچک با دقت در جعبههای کوچک گذاشته شدند.
- Man sollte seine Gedanken nicht in starre Kategorien einkästeln.نباید افکار خود را در دستهبندیهای سفت و سخت محبوس کرد.
2
Akkusativ
به صورت مجازی، چیزی را در یک چارچوب یا کادر خاص محدود کردن.
- Versuche nicht, kreative Ideen in zu enge Regeln einzukästeln.سعی نکن ایدههای خلاقانه را در قوانین بسیار محدود محبوس کنی.
- Sie fühlt sich eingekästelt in ihrem Alltag.او در زندگی روزمره خود احساس محبوس بودن میکند.