einkästen
پول جمعآوری کردن، وصول کردن
Beispiele
- Die Ladengelder sollen von den Ordnungsgerichten ''eingekästet'' werden.عوارض و وجوه مغازهها باید توسط دادگاههای نظم عمومی وصول گردد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در یک جعبه یا فضای محدود قرار دادن (کمیاب).
- Man kann die alten Dokumente in eine Kiste einkästen.میتوان اسناد قدیمی را در یک جعبه گذاشت.
- Er hat die Werkzeuge sorgfältig eingekästet.او ابزارها را با دقت در جعبه گذاشت.