فعل
چسباندن (درون چیزی)، چسباندن برچسب
معانی و تعاریف einkleben:
- چیزی را (معمولاً با چسب) به داخل چیزی دیگر چسباندن یا الصاق کردن؛ مثلاً عکس در آلبوم یا تمبر در دفتر.
جملات نمونه برای einkleben:
Sie durfte immer die Rabattmarken in das Rabattheftchen ''einkleben''.
او همیشه اجازه داشت که تمبرهای تخفیف را در دفترچه تخفیف بچسباند.
Der Stein ist aus der Fassung rausgefallen, kannst du den wieder ''einkleben''?
سنگ از قابش بیرون افتاده، میتوانی آن را دوباره بچسبانی؟
Sie hat alle Fotos sorgfältig in das Album eingeklebt.
او تمام عکسها را با دقت در آلبوم چسباند.