einlernen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌlɛʁnən/
Wortzerlegung: ein·ler·nen
فعل

آموزش دادن، جا افتادن در کار، مهارت‌آموزی شغلی

Beispiele

  • Während du ''eingelernt'' wirst, gibt es kein Gehalt, sagte man ihr beim Bewerbungsgespräch.هنگامی که در حال آموزش دیدن هستی، حقوقی وجود ندارد، این را در مصاحبه شغلی به او گفتند.

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) in + Akkusativ einlernen

با تلاش خود را با نرم‌افزار، سیستم یا وظایف جدید شغلی آشنا کردن و یاد گرفتن (به صورت انعکاسی)

  • Der neue Mitarbeiter muss sich erst in die Software einlernen.کارمند جدید باید ابتدا نرم‌افزار را یاد بگیرد و با آن آشنا شود.
  • Ich habe mich schnell in die neuen Arbeitsabläufe eingelernt.من به سرعت روال‌های کاری جدید را یاد گرفتم.
2 jemanden (Akkusativ) einlernen

به کارمند یا فرد جدید، وظایف و روش کار را آموزش دادن

  • Der Chef hat die neue Kollegin in die Aufgaben eingelernt.رئیس همکار جدید را با وظایف آشنا کرد و به او آموزش داد.
  • Wir müssen die Praktikanten noch in die Systeme einlernen.ما هنوز باید کارآموزان را با سیستم‌ها آشنا کنیم.