einlesen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌleːzn̩/
Wortzerlegung: ein·le·sen
فعل

مطالعه کردن (برای آشنایی با موضوع)، اسکن/وارد کردن داده‌ها

Bedeutungen

1 sich (Akkusativ) + in + Akkusativ

خود را با مطالعه عمیق درباره یک موضوع جدید یا حوزه کاری تازه مسلط و مطلع ساختن

  • Ich muss mich erst in das neue Fachgebiet einlesen.من ابتدا باید با مطالعه درباره این حوزه تخصصی جدید اطلاعات کسب کنم.
  • Sie hat sich gründlich in die Gesetzesänderung eingelesen.او خود را با مطالعه دقیق بر تغییرات قانون مسلط کرد.
2 etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ

اطلاعات، بارکد یا فایل‌ها را وارد سیستم، اسکنر یا رایانه کردن (بارگذاری داده)

  • Der Scanner liest den Barcode automatisch ein.اسکنر بارکد را به طور خودکار می‌خواند/وارد می‌کند.
  • Die Chipkarte muss am Eingang eingelesen werden.کارت مغناطیسی باید در ورودی اسکن (خوانده) شود.