einlesen
مطالعه کردن (برای آشنایی با موضوع)، اسکن/وارد کردن دادهها
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) + in + Akkusativ
خود را با مطالعه عمیق درباره یک موضوع جدید یا حوزه کاری تازه مسلط و مطلع ساختن
- Ich muss mich erst in das neue Fachgebiet einlesen.من ابتدا باید با مطالعه درباره این حوزه تخصصی جدید اطلاعات کسب کنم.
- Sie hat sich gründlich in die Gesetzesänderung eingelesen.او خود را با مطالعه دقیق بر تغییرات قانون مسلط کرد.
2
etwas (Akkusativ) + in + Akkusativ
اطلاعات، بارکد یا فایلها را وارد سیستم، اسکنر یا رایانه کردن (بارگذاری داده)
- Der Scanner liest den Barcode automatisch ein.اسکنر بارکد را به طور خودکار میخواند/وارد میکند.
- Die Chipkarte muss am Eingang eingelesen werden.کارت مغناطیسی باید در ورودی اسکن (خوانده) شود.