قید
یکبار، روزی (در گذشته یا آینده)
جملات نمونه برای einmal:
Er gewann das Spiel nur ''einmal.''
او فقط یکبار در بازی برنده شد.
''Einmal'' durch Hitze unterbrochen, wird der Vorgang nicht wieder in Gang gesetzt.
فرآیند یکبار که با گرما متوقف شود، دیگر دوباره به جریان نمیافتد.
Es war ''einmal'' ein Land, in dem Milch und Honig floss.
روزی روزگاری کشوری بود که در آن شیر و عسل جریان داشت.