einmeisseln
با قلم و چکش کندهکاری کردن، حک کردن (در سنگ)
Bedeutungen
1
Akkusativ
ایجاد شکل یا نقش برجسته بر روی سطوح سنگی یا سخت با استفاده از قلم (Meißel) و چکش، معمولاً برای خلق آثار هنری یا بناهای یادبود.
- Der Bildhauer meißelte die monumentale Statue aus dem Marmorblock ein.مجسمهساز، مجسمه عظیم را از بلوک مرمر تراشید و درآورد.
- Die Inschriften wurden sorgfältig in die Fassade eingemeißelt.کتیبهها با دقت در نمای ساختمان کندهکاری شدند.
2
Akkusativ
بهشدت و با قاطعیت در ذهن یا حافظه کسی چیزی را ثبت کردن، بهگونهای که بهسختی قابل فراموشی باشد.
- Die Lehren des Philosophen meißelte er sich tief ins Bewusstsein ein.او آموزههای فیلسوف را عمیقاً در آگاهی خود حک کرد.
- Diese Lektion hat sich mir für immer eingemeißelt.این درس برای همیشه در ذهن من حک شده است.