einmeisselten

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌmaɪ̯səltn̩/
Worttrennung: ein·meis·sel·ten
Wort

آنها حکاکی کردند

Bedeutungen

1 Akkusativ

ایجاد شکل یا نقش برجسته بر روی سطوح سنگی یا سخت با استفاده از قلم (Meißel) و چکش، معمولاً برای خلق آثار هنری یا بناهای یادبود.

  • Der Bildhauer meißelte die monumentale Statue aus dem Marmorblock ein.مجسمه‌ساز، مجسمه عظیم را از بلوک مرمر تراشید و درآورد.
  • Die Inschriften wurden sorgfältig in die Fassade eingemeißelt.کتیبه‌ها با دقت در نمای ساختمان کنده‌کاری شدند.
2 Akkusativ

به‌شدت و با قاطعیت در ذهن یا حافظه کسی چیزی را ثبت کردن، به‌گونه‌ای که به‌سختی قابل فراموشی باشد.

  • Die Lehren des Philosophen meißelte er sich tief ins Bewusstsein ein.او آموزه‌های فیلسوف را عمیقاً در آگاهی خود حک کرد.
  • Diese Lektion hat sich mir für immer eingemeißelt.این درس برای همیشه در ذهن من حک شده است.