einnicken
چرت زدن، خواب رفتن (برای مدت کوتاه)
Beispiele
- Am Abend endlich, nachdem Balla nun doch erschöpft ''eingenickt war,'' auf der Bank im Büro der Ingenieure, wurde der Beton ausgeschalt.سرانجام عصر، پس از آنکه بالا خسته شده و روی نیمکت در دفتر مهندسان چرت زده بود، بتن قالببرداری شد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
ناخواسته به خواب رفتن، چرت زدن
- Ich bin gestern Abend beim Fernsehen eingenickt.دیشب هنگام تماشای تلویزیون چرت زدم.
- Der alte Mann nickte im Sessel ein.پیرمرد در صندلی چرت زد.