einnickten
چرت زدند، به خواب رفتند
Bedeutungen
1
kein Akkusativ
به طور ناگهانی یا غیرارادی به خواب رفتن، معمولاً به دلیل خستگی شدید یا کسالت.
- Nach der anstrengenden Wanderung nickte er am Lagerfeuer erschöpft ein.پس از پیادهروی طاقتفرسا، او خسته در کنار آتش چرت زد.
- Während der langen Vorlesung konnte sie ihre Augen kaum offen halten und nickte immer wieder ein.در طول سخنرانی طولانی، او به سختی میتوانست چشمانش را باز نگه دارد و مدام چرت میزد.