einpaßten
متناسب شدند، جا افتادند (گذشته فعل einpassen)
Bedeutungen
1
Akkusativ
به طور دقیق و ماهرانه در جایی قرار دادن یا جا دادن، به گونهای که کاملاً منطبق و هماهنگ باشد؛ انطباق دادن یا وفق دادن چیزی یا کسی با شرایط یا محیطی خاص.
- Der Architekt hat die neuen Elemente so eingepasst, dass sie sich harmonisch in das historische Gebäude einfügen.معمار عناصر جدید را به گونهای جا داد که کاملاً با ساختمان تاریخی هماهنگ شدند.
- Es bedarf erheblicher Anstrengungen, um die neuen Richtlinien in die bestehende Unternehmensstruktur einpassen zu können.برای اینکه بتوان دستورالعملهای جدید را در ساختار موجود شرکت وفق داد، تلاش قابل توجهی لازم است.