فعل
به تعادل رسیدن، تثبیت شدن، عادی شدن
معانی و تعاریف einpegeln:
- سطح چیزی را تنظیم کردن، تراز کردن (معمولاً در مورد صدا، نور، سیگنال)
- خود را تنظیم کردن، به یک سطح مشخص رسیدن (معمولاً برای مقادیر یا دما)
جملات نمونه برای einpegeln:
Die Besucherzahl hat sich im Sommer so bei rund 500 täglich ''eingepegelt''. Vor Corona.
تعداد بازدیدکنندگان در تابستان حدوداً روزی ۵۰۰ نفر تثبیت شد. قبل از کرونا.
„Wie die taz die Räume aufteilen wird, muss sich ''einpegeln''.“
«نحوه تقسیمبندی اتاقها توسط روزنامه taz باید مشخص شود.»
Der Tontechniker muss den Mikrofonpegel richtig einpegeln.
مهندس صدا باید سطح میکروفون را به درستی تنظیم کند.