فعل
به تعادل رسیدن، تثبیت شدن، (به عنوان مسافر) رفت و آمد کردن به محل کار
معانی و تعاریف einpendeln:
- به طور منظم بین محل زندگی و کار/تحصیل رفت و آمد کردن.
- به حالت تعادل یا ثبات رسیدن، جا افتادن، تثبیت شدن.
جملات نمونه برای einpendeln:
Das wird sich mit der Zeit schon ''einpendeln''.
این موضوع با گذشت زمان به تعادل خواهد رسید.
Die Preise haben sich im Laufe der Woche wieder um die 50,- $ herum ''eingependelt''.
قیمتها در طول هفته دوباره در حدود ۵۰ دلار تثبیت شدند.
„Nichtsdestotrotz ist 10 GbE verfügbar, die Preise werden sich ''einpendeln'' und dann auch langsam sinken, sobald die Fertigung ein gewisses Volumen erreicht.“
«با این وجود، ۱۰ گیگابیت اترنت در دسترس است، قیمتها تثبیت خواهند شد و به محض اینکه تولید به حجم معینی برسد، به آرامی کاهش مییابد.»