einpflanzen
کاشتن، نشاندن (گیاه)، پیوند زدن (عضو)، القا کردن (فکر)
Beispiele
- Frau Unde hat auf dem Markt Stiefmütterchen gekauft und will sie noch heute ''einpflanzen''.خانم اونده از بازار بنفشه خریده و میخواهد امروز آنها را بکارد.
- Das ''Einpflanzen'' einer neuen Niere erfolgt im Krankenhaus.کاشت یک کلیه جدید در بیمارستان انجام میشود.
- Wer in der Kindheit kein Urvertrauen ''eingepflanzt'' bekommen hat, wird ein misstrauischer Mensch.کسی که در کودکی اعتماد اساسی در او کاشته نشده باشد، فردی بدبین خواهد شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(گیاه، درخت) کاشتن، نشاء کردن
- Wir wollen heute einen neuen Baum im Garten einpflanzen.ما میخواهیم امروز یک درخت جدید در باغ بکاریم.
- Die Gärtner pflanzen im Frühling viele Blumen ein.باغبانها در بهار گلهای زیادی میکارند.
2
Akkusativ
(پزشکی/مجازی) کاشتن، پیوند زدن (مانند عضو یا دستگاه پزشکی)؛ جا انداختن (ایده یا فکر در ذهن کسی)
- Man hat ihm einen Herzschrittmacher eingepflanzt.برای او یک ضربانساز قلبی کاشتند.
- Er versuchte, ihr diese Idee schon früh einzupflanzen.او سعی کرد این ایده را از همان ابتدا در ذهن او جا بیندازد.