einpflanzen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌpflantsn̩/
Wortzerlegung: ein·pflan·zen
فعل

کاشتن، نشاندن (گیاه)، پیوند زدن (عضو)، القا کردن (فکر)

Beispiele

  • Frau Unde hat auf dem Markt Stiefmütterchen gekauft und will sie noch heute ''einpflanzen''.خانم اونده از بازار بنفشه خریده و می‌خواهد امروز آنها را بکارد.
  • Das ''Einpflanzen'' einer neuen Niere erfolgt im Krankenhaus.کاشت یک کلیه جدید در بیمارستان انجام می‌شود.
  • Wer in der Kindheit kein Urvertrauen ''eingepflanzt'' bekommen hat, wird ein misstrauischer Mensch.کسی که در کودکی اعتماد اساسی در او کاشته نشده باشد، فردی بدبین خواهد شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(گیاه، درخت) کاشتن، نشاء کردن

  • Wir wollen heute einen neuen Baum im Garten einpflanzen.ما می‌خواهیم امروز یک درخت جدید در باغ بکاریم.
  • Die Gärtner pflanzen im Frühling viele Blumen ein.باغبان‌ها در بهار گل‌های زیادی می‌کارند.
2 Akkusativ

(پزشکی/مجازی) کاشتن، پیوند زدن (مانند عضو یا دستگاه پزشکی)؛ جا انداختن (ایده یا فکر در ذهن کسی)

  • Man hat ihm einen Herzschrittmacher eingepflanzt.برای او یک ضربان‌ساز قلبی کاشتند.
  • Er versuchte, ihr diese Idee schon früh einzupflanzen.او سعی کرد این ایده را از همان ابتدا در ذهن او جا بیندازد.