einplanen
در نظر گرفتن، برنامهریزی کردن، لحاظ کردن
Beispiele
- Weil die Bahn so viele Verspätungen hat muss ich mehr Reisezeit ''einplanen.چون قطارها تأخیر زیادی دارند، باید زمان بیشتری برای سفر در نظر بگیرم.
- Für dieses Projekt solltest du nach meiner Meinung mehr Zeit ''einplanen.به نظر من برای این پروژه باید زمان بیشتری لحاظ کنی.
- Mit dem Schiff muss von Insel zu Insel schon mal eine Tagesreise ''eingeplant'' werden.با کشتی، سفر از جزیرهای به جزیره دیگر گاهی باید یک روز کامل در نظر گرفته شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را در یک برنامه یا محاسبه گنجاندن؛ در نظر گرفتن.
- Wir müssen zusätzliche Kosten einplanen.ما باید هزینههای اضافی را در نظر بگیریم.
- Hast du genug Zeit für die Reise eingeplant?آیا زمان کافی برای سفر برنامهریزی کردهای؟